|
*روستای قلعه بابو* روستای حافظان قران کریم
| ||
|
[ ] [ ] [ علی حمزه ئی ]
[ ] [ ] [ علی حمزه ئی ]
تیم شهداء روستا
تیم ارتش
موضوعات مرتبط: تیم های فوتبال روستا [ ] [ ] [ علی حمزه ئی ]
دار القران روستای قلعه بابو در سال 94 به همت خیر قرانی بناء شد وپذبرای علاقه مندان به قران در دهستان چهارچشمه وبخش کمره میباشد.هم اکنون در این مجتمع تعداد150 نفر در جزءهای مختلف به حفظ قران می پردازند که از این تعداد 30نفر از خود روستا میباشند.(25نفر حافظ در جزءهای مختلف و 5نفر حافظ کل) و هر ساله مسابقات قرانی روستایی وعشایری شهرستان در این مکان برگزار میگردد.روستای قلعه بابو در استان مرکزی به روستای حفاظ قران کریم شهرت دارد. فلسفه شروع قران در روستای قلعه بابو به نام حضرت دوست 🌺إن هذالقرآن یهدی للتی هی أقوم🌺 🌺همانا این قرآن خلق را به استوارترین طریقه هدایت میکند🌺 شروع هرکاری شاید در نظر اول سخت و غیر ممکن باشد چه بسا که قرارباشد در مکان و منطقه ای دورافتاده و به قولی محروم صورت بگیرد. 🍂🍃روستای قلعه بابو🍂🍃 از جمله روستاهایی بود که از نظر برخی مردم محروم و در بعضی موارد هم در سطح فرهنگی پایینی به سر میبرد.😔 اما همانطور که همه میدانیم در این روستا جوانان با استعدادی پرورش یافته اند،آن هم استعدادهای مختلف انجام فعالیت های قرآنی توسط همین جوانان را هم میتوان از جمله این استعدادها شمرد🌸 روزگاری در دبستان فروتن روستای قلعه بابو حدود صد شاید هم بیشتر از این رقم ،دانش آموز مشغول تحصیل بودند. از آن زمان هم بعضی از دانش آموزان در اوقات فراغت خود به فراگیری علوم قرآنی هرچند سطحی و مقدماتی می پرداختندواز مربیان قرآنی که از روستاهای دیگر به قلعه بابو می آمدند استقبال میکردند و با علاقه قرآن را فرا میگرفتند. بخشی از زندگی دختران کوشای روستا شده بود. قران به گونه ای که دراکثر مسابقاتی که در زمینه حفظ موضوعی آیات قرآن کریم به صورت تلفنی برگزار میشد با وجود هرگونه سختی و عدم وجود امکانات ارتباطی شرکت می نمودند...از جمله مسابقات رادیویی نسیم وحی در آن سالها آموزش قرآن کریم حول محور تجوید و روخوانی پیش میرفت و در زمینه حفظ، قرآن آموزان به همین حفظ موضوعی اکتفا مینمودند متاسفانه به دلیل مشکلات و عدم حمایت و گاها کم کاری برخی اهالی چند سالی خبری از این فعالیت ها نبود، البته گاهی اتفاق می افتاد که کلاس ها و جلسات برگزار شوند اما خیلی کوتا ه و غیر مرتبط با محتوای قرآن کریم. تا اینکه در ماه مبارک رمضان سال 88 جرقه حفظ قرآن کریم زده شد و البته همان دخترانی که پا به پای فعالتهای قرآنی با عزم و اراده پیش میرفتند علاقه و تمایل خود به حفظ را نشان دادند و به دنبال راه کاری برای تحقق پیدا کردن این هدف عالی برآمدند. دریکی از جلسات احکام و روخوانی که توسط روحانی روستا حاج آقا احمدی در ماه مبارک رمضان برگزار شده بود ، ایده حفظ قرآن مطرح گردید. اوایل کسی فکر نمیکرد که این امر تحقق پیدا کند و همه دلخوش به همین بودند که بالاخره فردی در جریان این آرزو و به نوعی رویا قرار گرفته و امید که کاری انجام شود. حدودا یکی دوماه بعد از ماه مبارک رمضان لطف و عنایت خداوند شامل حال روستای قلعه بابو شد و با تلاش حاج آقا احمدی و صدالبته پی گیری و کوشش دوتن از اهالی دلسوز روستا «آقایان احمد خلیقی و علی حمزه ای» ، کلاس های حفظ در شرف.برگزاری قرارگرفت. هم ترس وجود داشت هم شورو شوق جدا وصف ناپذیر ترس از سختی کار و شوق شروع راهی که منتهی به برآورده شدن آرزوی چندساله ای میشد که همه در قلب خود میپروراندند. ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین این زمزمه و نجوای اولین آیاتی بود که قرآن آموزان بعد از حمد خداوند منان،به توصیه مربی و برای سنجش میزان توانایی خود برای حفظ قرآن به قلب و ذهن خود سپرده بودند یک به یک آیه هل تکرار و مرور میشدند و قرآن فقط برای قوت قلب در آغوشها فشرده میشد و مایه آرامش قلبها بود اشک های زیادی ریخته میشد اما اینبار نه تنها از روی شوق بلکه از روی سختی کار حفظ کلاس با حضور سرکار خانم شفاعتی حافظ کل قرآن ، که البته آن زمان حدودا نیمی از قرآن کریم را از بر بودند شور و شوق خاصی گرفته بود اولین جلسه که جهت آشنایی و محک زدن حفاظ بود در منزل مرحوم کربلایی قاسم غفوری تشکیل شد تعداد شرکت کنندگان 25الی30 نفر بود که میتوان تقریبا تعداد قابل توجهی دانست چند نفری شروع به خواندن کردند و بقیه محو زیبایی و لذت تلاوت قرآن کریم از حفظ در نظر اول کار سختی پیش رو بود،و صد البته شیرین و گوارا استاد شفاعتی از مزایای حفظ قرآن برای ما میگفتند و به علاقه ماهم لحظه به لحظه افزوده تر میشد از باید ها و نبایدها برای یک حافظ سخن گفتند اوایل همه فکر میکردند با وجود این گفته ها محدودخواهندشد؛ چرا که مثلا یک حافظ ، فلان کار رانباید انجام دهد یا اینکه به فلان جا نباید برود اما اینها فقط یک سری افکار سطحی بود و اینکه ماتازه اول راه بودیم.چشم ها همه خیره به استاد و محو گفته هایشان بودیم...کلاس غرق در سکوت بود فکرهای زیادی در سرها بود اینکه آیا میتوانند؟ آیا میشود؟! تاکی؟ تا کجا قرار است ادامه پیدا کند؟؟؟ چند نفر قرار است تا آخر راه را ادامه دهند؟؟؟ غرق درهمین افکار بودیم که نوبت به پذیرایی رسید...................................... از قبل قرار براین بود که پذیرایی در کلاس ها صورت نگیرد چرا که شاید مدت ها طول میکشید تا ما بتوانیم جایی را برای تشکیل دائم کلاس ها پیداکنیم و دراین مدت هم ،کلاس به صورت دوره ای و هرجلسه در منزل یکی از قرآن آموزان تشکیل شود و شاید پذیرایی اسباب زحمت را فراهم میکرد که البته به لطف خانواده غفوری این اتفاق نیوفتاد پس پذیرایی نه از نوع رسمی، نه از نوع بسته فرهنگی بلکه یک پذیرایی به سبک شروع جدید بود، چای بودو میوه ولی ما فقط درگیرودار شروع حفظ بودیم . 16آیه اول برای جلسه بعد و حفظ صفحه 4 قرآن کریم کلاس به اتمام رسید و بچه هایی که نه دراسمان بودیم و نه درزمین، از شوق یادگیری کلمات وحی چه شور و اشتیاقی یک هفته وقت برای حفظ یک صفحه،ولی آنقدر اشتیاق بالا بود که همان روز اول حفظ راانجام دادیم و 6 روز بعد را هرروز مرور این آیات نورانی حالا دیگر زندگیمان هدفمند شده بود. جلسه بعد باز هم درهمان کلاس جلسه قبل برگزار شد. ولی باید به فکر مکان دیگری میبودیم، یک مکان رسمی تر حالا که ارزویمان داشت به واقعیت می پیوست پس باید رسمی تر میشدیم عزممان کاملا جزم شد یک جلسه دیگر هم گذشت تصمیم بر این شد که برای جلسات بعدی از کلاس های بلااستفاده مدرسه استفاده کنیم زمانیکه با مدیر مدرسه صحبت کردیم با مخالفت های شدیدی رو به رو شدیم برای مدتی کلاس ها در مسجد و گاهی هم که هوا خوب بود در فضای باز تشکیل میشد که این امر دربالا بردن روحیه و نشاط بچه ها تاثیر زیادی داشت. تا اینکه بالاخره با رفت و آمدها و پی گیری های فراوان سرکار خانم آزاده غفوری و زنده یاد استاد تقی پور مجوز یکی از کلاس های مدرسه گرفته شدو کار ما هم سروسامان بیشتری گرفت و البته مشکل اصلی ماهم شروع شد و آن هم سرما بود روزهای اول زمستان تقریبا تحمل سرما آسان بود اما رفته رفته و با سردتر شدن هوا این مشکل غیرقابل تحمل شد و باز هم مجبور شدیم دست به دامن امکانات ناچیز مدرسه شویم البته در برابر مقدار کمی پول از خود بچه ها جمع آوری میشد، با خرید نفت گرما هم به کلاس ما برگشت مربی هرهفته جمعه ها سر کلاس حضور پیدا میکردندو در نهایت سرما و یخبندان و سختی و دشواری راه باز هم کلاس را تنها نمیگذاشتند و خود را به جلسات میرساندند و شاید همین انگیزه بالای مربی بود که انگیزه بچه ها هم برای کلاس آمدن و ادامه حفظ چندبرابر میشد. همیشه با نهایت انرژی سرکلاس آماده میشدیم و کلاس را برای یک روز خوب دیگر در محضر قرآن آماده میکردیم چقدر این حس دوست داشتنی بود روزها و هفته های معنوی ما ، پی در پی در انتظار یک جمعه دلنشین سپری میشدلذت حفظ و تحویل آیه های وحی اجازه خودنمایی زیاد به مشکلات را نمیداد ، حفظ یک جز از قرآن کریم که به پایان رسید قرآن آموزان به توانایی خود ایمان آوردند و برای ماندن در این راه مصمم تر شدند مربی مدام گوشزد میکردند که مراقب شیطان و حتی بعضی آدم های دوروبر هم باشیم، افرادی که با غرایض نامعلوم و به هر دلیلی سعی در منصرف کردن ما داشتند ، شیطان از راه های حتی خوب هم دست از سر ما برنمیداشت و امکان داشت ما را سست و ناامید کند. مثلا:زمانی که ما به حفظ نیاز داشتیم شیطان مارا به سمت مرور میکشید و یا گاها وسوسه میشدیم که اول تفسیر و بعد حفظ قرآن اروشکر در اکثر موارد اسیر این وسوسه ها نمیشدیم.حدودا ماهیانه یک جز حفظ میشد و ما در پایان هر جز آزمون کتبی و شفاهی داشتیم. آزمون را باید در شهرستان خمین میگذراندیم ، به مدد و یاری خدا نتایج اکثرا قابل قبول بود، زمانیکه برترین های کلاس مورد تشویق قرار میگرفتند حتی با کمترین و ناچیزترین جوایز ، مابقی هم بیشتر تشویق میشدندو نهایت سعی و تلاش خود را میکردند که نفر بعدی که جایزه میگیرد باشد این روال ادامه پیدا کرد تا اینکه 5 جز اول به ثمر نشست همه آزمون را گذراندند مدرک گرفتند و نتایج سعی و تلاش خود رادیدند. طی این مدتی که حفظ پیش میرفت بعد از کمک و یاری خداوند ، یک نیروی قوی دیگر هم پشت مابود که قطع به یقین میتوان گفت اگر نبود ما نمیتوانستیم کاری از پیش ببریم ، نیرویی که راه بلد و البته راه نمای ما در این امر مهم بود، پشتوانه ای همیشگی که باتمام قوا در راه قرآن خدمت میکند و در این راه مددرسانی به ما راهم فراموش نکردند موسسه قرآنی والفجر خمین
موسسه قرآنی والفجر خمین» به مدیریت جناب آقای کوچکی، بزرگترین حامی ما بود و البته هست. این موسسه فعالیت های قرآنی شهرستان خمین را برعهده دارد و سال هاست که در این راه از عمق وجود به مردم خدمت رسانی میکند. ما و کلاسمان را با جان و دل پذیرفته بودند . برای آشنایی بیشتر با موسسه ، عوامل، برنامه هایش و.... در بیشتر برنامه ها و مراسم ، مارا شرکت میدادند، به ما مسئولیت میسپردند که همین امرباعث شده بودتا بچه ها بیشتر بند قرآن شوند و بدانند که قرآن فقط حفظ نیست باشرکت در جشن ها و برنامه ها و دیدن موفقیت حفاظی که اجزای بیشتری را به قلب خود سپرده بودند ماهم تلاش خود را چندبرابر میکردیم که روزی در مقام و جایگاه این حفاظ قراربگیریم صحبت های دلنشین آقای کوچکی کار حفظ را برای ما فوق العاده شیرین جلوه میدادو انگیزه مارا چندبرابر میکرد آنقدرشیفته صحبت ها و دلگرمی های ایشان بودیم که برای دیدنشان لحظه شماری میکردیم حقا که میتوان آقای کوچکی را دلسوزترین فرد نسبت به قرآن در آن زمان دانست همیشه به ما میگفتند «اگر از بین شما یک نفر هم بتواند حافظ کل بشود خیلی ارزش دارد» این جمله کمی بچه ها را به فکر فرو برد که شاید کار سختر از این چیزیست که دیده اند؛ اما خوب رفتنی ها رفته بودندو کسانی که مانده بودند عزمشان برای ادامه راه جزم بود حالا دیگر زمان آن رسیده بود که کلاسمان نامدارشود نامی که در خور کلاس و حفاظ باشد، هرکس اسمی را پیشنهاد میکرد:«،مریم، ضحی، نور، عروة الوثقی و...» سرانجام به پیشنهاد زنده یاد استاد تقی پور کلاس ما نور نام گرفت کلاس نامدار شد نور رنگ و روح تازه ای به کلاس بخشیده بود مدتی از برپایی کلاس ها میگذشت و ما هرروز مشتاق تر از دیروز ادامه میدادیم. حفظ قرآن🌸 دشواری شیرینی بود که هنوز هم نمیدانیم به پاداش کدام کار نیک برما ارزانی شده بود. قرآن ، این کتاب نور دوستی های ما را هم بسیار محکم تر و عمیق تر کرده بود. داشتن دوستانی مانوس با کلام وحی موجبات آرامشی را برای ما فراهم آورده بود که در هیچ جمع دوستانه و یا حتی خانوادگی دیگری، این حس را نداشتیم؛ چه چیزی بهتر ازین که دوستان آدمی رنگ و بوی قرآنی داشته باشند ، دوستانی که با دیدنشان آیه های وحی به دل خطور میکند و ایمان و انرژی و نور کم کم حجم و انبوه محفوظات بالاتر رفته بود و دیگر یک جلسه در هفته پاسخ گوی نیاز ما نبود ، تصمیم براین شد که یک روز دیگرراهم به روز کلاس اضافه کنیم تا در نبود مربی خود به مرور محفوظات بپردازیم.دوشنبه انتخاب شد . این امر کیفیت حفظ و مرور را بهبود بخشید و رضایت بخش بود. رفته رفته مشکلات بیشتر شد...کار بزرگ مشکل بزرگ هم در پی دارد رفت و آمد برای مربی دشوار شده بود و ما هیچ هزینه ای هم برای پرداخت بابت این امر در اختیار نداشتیم تصمیم گرفتیم که دست به دامن مسئولان و بزرگترهای شهر شویم. ماه مبارک رمضان بودو تابستان و گرمای طاقت فرسا اما، ما هدف داشتیم : هدفی والا و مقدس... و همین باعث شده بود که تشنگی و خستگی فراموشمان شود در همان گرما و با زبان روزه به سراغ مسئولین قرآنی شهرستان خمین رفتیم و در یک نصف روزه سوزان چندین مکان و اداره را با پای پیاده برای هماهنگی کلاس ها و برنامه ها رفتیم، به هر دری میکوبیدیم تا بیشتر بند قرآن شویم....تا شاید گره ای از کارمان باز شود چه بسا کم و کوچک. با تلاش ها و عزم راسخ حفاظ و همچنین حمایت موسسه والفجر و صدالبته آقای کوچکی، توانستیم دیداری با امام جمعه محترم شهر داشته باشیم که این امر باعث شد سختی ها و مشکلات تا حدودی کمرنگتر شود اما خب بااین حال، مسئله رفت و آمد دشوار مربی همچنان حل نشده باقی مانده بود؛ باید به دنبال راهی آسانتر میگشتیم،باید مربی از بین خود بچه ها میبود، از دل روستا و پرچم دار میشدو راه را ادامه میداد. به این ترتیب چند نفری از حفاظ تصمیم به عملی کردن این راه حل گرفتند و به هر سختی و مشقتی که بود از پای ننشستند و دوره های تربیت مربی را پشت سر گذاشتند...تا اینکه بالاخره زنده یاد استاد تقی پور و خانم نرگس حمزه ای از اولین های مربی گری در روستای قلعه بابو شدند. حالا دیگر زمان آن رسیده بود که مربی های ماهم شروع به کار کنند. در مرحله اول زنده یاد استاد تقی پور به اداره کلاس نور پرداختند. یک تصمیم بزرگ دیگری که گرفته شد این بود که قرارشد حفظ را فراگیر کنیم و در روستاهای اطراف هم کلاس حفظ را برگزار کنیم، آن هم تحت نظارت روستای قلعه بابو روستای سیف الدین اولین روستایی بود که تقاضای کلاس حفظ کرد.بعد از صحبتهای اولیه با مسئولین روستای سیف الدین، کلاس تشکیل شد و خانم حمزه ای مسئولیت این کلاس را برعهده گرفتند. از طرفی دیگر در روستای قلعه بابو هم کلاس دیگری در رده سنی کودکان شروع به کار کرد. حدودا تعداد 20 نفر ثبت نام شدند. ناگفته نماند بزرگترین عاملی که باعث تشویق کودکان برای گرایش به کلاس قرآن بود دیدن همبستگی و اتحادی بود که بین حفاظ کلاس نور وجودداشت . آنها وقتی لذت تلاوت آیات وحی از حفظ را میدیدند به این فکر افتادند که خود این تجربه شیرین را به دست آورند. حفاظ کلاس نور از هر فرصتی برای مرور محفوظات استفاده میکردند، دیدار های اتفاقی و روزمره و حرف های عامیانه ای که بین حفاظ ردو بدل میشد همه و همه قرآن بود و قرآن بود و قرآن و این قشنگترین لحظاتی بود که ماسپری میکردیم. کلاس کودکان هم 💐 کوثر 💐 نام گرفت و شروع به کار کرد. مربی حافظ گرانقدر خانم سحر غفوری بودند و این مسئولیت سنگین را برعهده گرفتند. شورو شوق بچه ها وصف ناپذیر و دیدنی بود با همان سن کم ، هرکاری که برای برپایی کلاس ها لاز م میدیدند راانجام میدادند. حالا یک مکان دیگر هم برای کلاس کوثر نیاز داشتیم . در ابتدا و در روزهای گرمتر سال، کلاس در محیط باز و در حیاط مدرسه تشکیل میشد.تااینکه بالاخره یکی دیگر از کلاس های مدرسه هم غرق در نوای قرآنی شد و کلاس کودکان در آنجا تشکیل شد. «بسم الله الرحمن الرحیم والعصر....» قرائت مربی و تکرار کودکانه آیات در ادامه.و همه این ها نشان از یک موفقیت بزرگ و پیشرفت چشمگیر در روستا بود کلاس نور تا حدودی ریزش داشت اما بقیه همچنان راه راادامه میدادند و هیچ کدام در ترویج قرآن و فرهنگ قرآنی از پای ننشستند. این نکته را هم باید ذکر کنیم که مخالفان زیادی در مقابل ما بود که همین مسئله مشکل رفت و آمد به بیرون از روستا و رفتن به روستاهای دیگر را برای ما به وجود آورده بود. مردم این کارها را برای یک دختر و ناپسند میدانستند و در این زمینه نیاز به فرهنگ سازی شدیدا احساس میشد. حفاظ تصمیم به مبارزه گرفتند. همچنان به فعالیت های خود ادامه دادن و در جواب تندگویی ها و بدگویی هایی که به گوش میرسید فقط یک پاسخ قرآنی گاها یک لبخند بود که میتوانست این معضلات را حل کند وبالاخره حفاظ نور پیروز این میدان شدند. کلاس ها در هر دو رده سنی خردسالان و بزرگسالان همچنان ادامه داشت و حفاظ از هر فرصتی برای محک زدن محفوظات خود استفاده میکردند. مرحله به مرحله و جزء به جزء آزمون ها را با موفقیت پشت سر میگذراندند و مدرک دریافت میکردند و این مدرک ، خود انگیزه ای بود برای رسیدن به اجزای بالاتر. بعد از گذشت حدودا دو سال از آغاز کلاس ها ، در کنار شیرینی و حس خوب حفظ،خستگی هایی هم وجود داشت و حفاظ به تجدید روحیه و نشاطی مجدد نیاز داشتند و در آن زمان هیچ چیزی بیشتر از یک سفر به مشهد مقدس نمیتوانست خستگی ها را از بین ببرد. سفری دوستانه و معنوی اکثر مسافران را حفاظ تشکیل داده بودند، لحظات دل انگیز زیارت، گو شه و کنار ه های صحن انقلاب و لذت مرور آیات وحی. در طول همین سفر بود که روستای دمنی هم به حفظ قرآن کریم ترغیب شدو پیشنهاد کلاس حفظ را به زنده یاد استاد تقی پور ارائه دادند. تمام طول سفر را برای برگزاری کلاس در روستای دمنی برنامه ریزی میکردیم. حدودا یک هفته بعد از سفر مشهدمقدس،روستای دمنی هم شروع به کار کردو بازهم پرچم دار همیشگی کلاس ها، استاد تقی پور هدایت این کلاس را بر عهده گرفتند. تعداد کلاس ها بیشتر شده بود و نیاز به نیروی بیشتر احساس میشد.استاد تقی پور کلاس ها رابین حفاظ تقسیم نمودند و این بهترین فرصت کسب تجربه برای مربیان آینده بود. برگزاری محافل و مجالس انس با قران کریم ، شکوه و جلوه کار قرآنی و به خصوص حفظ را نمایان تر میکرد. اولین محفل انس و باز هم ماه رمضان و روستای قلعه بابو. برگزاری این محفل انس ، عامل دیگر تشویق و ترغیب مردم برای گرایش به سمت قرآن بود. بعد از آن محافل دیگری هم در بقیه روستاها برگزار شد و مردم مشتاقانه پی گیر کار های قرانی بودند و استقبال میکردند. یک سال دیگر هم گذشت و این بار قرعه به نام روستای طیب آباد افتاده بود. مسافت طولانی بود،طولانی تر از بقیه روستاها و همه این امررا غیر ممکن میدانستند. اما زنده یاد تقی پور فعل توانستن را صرف کرده بودو به شاگردانش هم آموخته بود که برای رسیدن به هدف،تا جای ممکن باید کار کرد از هیچ مسافتی هراس نداشت. در اولین اقدام ،تعدادی از حفاظ نوررا برای گذراندن دوره های تربیت مربی به قم فرستادند تا مربی با سند و مدرک سر کلاس ها آماده شود. حالا دیگر در هر روستا کلاس ها به دودسته خردسالان و بزرگسالان تقسیم شده بود و کار حدودا دشوارتر شده بود. مسئله رفت و آمد و نبود بودجه برای پرداخت هزینه ها و تشویق حفاظ.....و صدها مشکل دیگر. و باز هم این گره تا حدودی به دست موسسه قرآنی والفجر خمین و عوامل باز میشد. ادامه دارد.......................................................نویسند خانوم میترا خلیقی
موضوعات مرتبط: دارالقران فاطمه الزهراء(س) [ ] [ ] [ علی حمزه ئی ]
شهید حسین حمزه ئی-شهید محمدعلی زارعی-شهید صفرغفوری-شهیدقاسم احمدی-شهید حسین حق دوست-شهید سید محسن قریشی-شهید سید اسدالله قریشی(شادی روح شهداء صلوات)
موضوعات مرتبط: شهدا روستا [ ] [ ] [ علی حمزه ئی ]
منابع وامکانات روستای قلعه بابو دارای دو سد خاکی و دو قنات اب میباشد که اب قناتها دائمی بوده که در خشک سالی های شدید با وجود خشک شدن قنوات روستاهای همجوار خشک نشده اند واب مود نیاز کشاورزی ودامداری این روستا را تامین میکنند. روستا دارای امکاناتی هرچند ناچیز،چون دو مسجد بزرگ(به نام های مسجد قمربنی هاشم وحضرت فاطمه)یک حسینیه بزرگ تازه احداث شده به نام حسینییه باب الحواعج(ع)و یک مجتمع قرانی به اسم باغ قران در دو طبقه دارای یک سالن برزگ وسه کلاس درس میباشد. همچنین روستا دارای یک خانه بهداشت یک نانوایی یک اسیاب فعال یک دفتر دهیاری یک پست بانک یک کارگاه خیاطی دو کارگاه بلوک زنی ،5سوله بزرگ برای کارگاه شدن یک دبستان ابتدایی و یک پارک بازی چهار باب مغازه و یک زمین فوتبال بزرگ میباشیم.که امیدوارم در اینده بتوانیم امکانات بیشتری را به این روست بیاوریم.ان شاء الله www.alihamzei blogfa.com وبلاگ روستا:
موضوعات مرتبط: منابع وامکانات روستا [ ] [ ] [ علی حمزه ئی ]
ظرفیت ها روستای قلعه بابو دارای ظرفیت های فراوانی در زمینه های مختلفی از جمله: فعالیتهای قرانی وتربیت حافظان قران در سنین مختلف در روستا وبخش کمره میباشد که در حال حاظر دارای یک مجتمع قرانی به نام(باغ قران )میباشد که از روستاهای اطراف وبخش کمره دوستداران قران جهت فراگیری و حفظ قران به این روستا مراجعه میکنند.قلعه بابو دارای 5حافظ کل و20 حافظ در جزءهای مختلف میباشدو به طور متوسط در هر خانه ای یک حافظ قران وجود دارد.در زمینه های اقتصادی: روستا دارای 3000هزار هکتار زمین دیم وابی جهت کشت محصولات مقاوم در برابر خشکسالی وکم ابی میباشد،که دراین زمینها میتوان به کشت زعفران،زیره،گل محمدی،و........پرداخت.وهمچنین روستا دارای زمینه های مختلفی برای ایجاد کارگاها،گلخانه ها،مرغداری وگاوداری میباشد.و دیگر اینکه قلعه بابو هر ساله به عنوان روستای نمونه در تولید گندم دیم(بیشترین تولید در بخش)انتخاب میشود.ما دارای بیشترین زنان قالی باف با سابقه طولانی (20سال به بالا) وبیشترین دامداران در منطقه هستیم............... موضوعات مرتبط: ظرفیت های روستا [ ] [ ] [ علی حمزه ئی ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||